سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
گل نرگس ... مهدی فاطمه



گل نرگس ... مهدی فاطمه






درباره نویسنده
گل نرگس ... مهدی فاطمه
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
تاریخچه ی مسجد مقدس جمکران
دلتنگی ها [31]
قصه مهمانی رمضان [4]
اردوی جنوب و غرب [3]
سفر نامه مشهد [12]
مسابقات و طرح های مذهبی [2]
قرار بود بریم ،ولی موندیم !
سردار شهید مهدی زین الدین [7]
مناسبت ها و مراسم ها [26]
زندگی نامه حضرت ابالفضل (ع)
متفرقه [34]
تقریبا سیاسی [18]
سفرنامه کربلا [5]
شهید سید رحیم خمیس آبادی [2]
ضیافت اندیشه 1389 [3]
سفرنامه سوریه
نازنین زهرا
سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه [6]
ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی


لینکهای روزانه
گل نرگس...مهدی فاطمه ! [717]
[آرشیو(1)]


لینک دوستان

آسمان سرخ
وبلاگ گروهی فصل انتظار
دست خط ...
***شلمچه***
منتظر سیاسی
***چفیه***
جام جهان نما
گل نرجس
همولایتی
حاج رضوان
پری برای پریدن
کانون فرهنگی هنری مسجد ولیعصر (عج) کنگان
قصه بچه بسیجی
فدایی سید علی
گل نرگس...مهدی فاطمه!
کلبه حقیرانه من
همه رقم مفت!!!!!
انا قادم
یا اباصالح المهدی (عج)
السید عباس الموسوی
همیشه دم از صلح بزن ،ولی آماده جنگ باش.
حضور نور
**لبگزه (حاج آقا واحدی)**
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
سایه سیاه
آقاشیر
به یاد لاله ها
پاک دیده
عــــشقـــــولـــــک
شهدای دفاع مقدس
داستان زندگی من
توفیق
منتظر
صادقانه با خواهرم
مهدیاد
کانون فرهنگی دستگردانیهای مقیم یزد
درد شکفتن
امیدزهرا omidezahra
اباصالحی
*یاران ناب*
زندگی من
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
مبادا روی لاله ها پا گذاریم
کانون لشکر فرهنگی یوسف زهرا
حرف دل -وبلاگ دیگر قافله شهدا
خاکیان ناسپاس
عاشقان علی و فاطمه
مجنون صفت
نیار یعنی آرزو
* با افلاکیان *
واحد 106 لشگر امام محسین (ع)
بی قرار مادر مظلومم
سر سودا
سحرخیز مدینه کی می آیی ؟
نوکر امام زمان (عج)
نوشابه ای با طعم بهائیت
خدا کند که بیایی...
آشنای غریب
خدای شاپرک ها
فریاد خاموش
کمان نیوز
بسم الله الرحمن الرحیم
معرفت
دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد کرمانشاه
مطیع امر رهبری
عاشق شهادت
او خواهد آمد...
نوشته های حسین قدیانی
حدیث نفس
روزگار رهایی
السلام علیک یا ابا عبدالله
راز و نیاز با خدا
و خدایی که در این نزدیکیست
*وبلاگ بسیار زیبای(ایران اسلام)*
موسسه وصال - استان کرمانشاه
Lovely
یوسف گم گشته
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
در هوای دوست
تنها ترین تنها
شمیم گل نرگس
*تا کرببلا هست زمین را عشق است.*
یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
**یا صاحب الزمان*الغوث و الامان **
حجاب غیبت
گلزار شهدا
*دل نوشته های دو دختر شهید*
عاشقان مهدی (عج)
حس غریب
خط خطی های دل تنگی
گل جنت
شهید پلارک
*دفاع مقدس*
گمشده ی دوران
پلاک یعنی هویت
*شماطیل *
حریم یاس
**جامعه مجازی منتظران**
***عشاق المهدی (عج)***
*شبنم صبح *
انتظار
مزار شهدا
السلام علیک یا اباصالح المهدی
**منتظر کوچک**
یار مهدی (عج)
َASR
یا حجت حق
روز وصل
آن سفر کرده ، یوسف گمگشته ات باز خواهد گشت .
سلام برمهدی فاطمه (س)
علوم جهانی
وبلاگ یاران
عاشق شهادت
خاک پای حسین - گلستان 636
منتظر ظهور
یاران خراسانی
کجایید ای شهیدان خدایی
حدیث دل
زائر کوی شیدایی
دل نوشته های یک بچه +
وب نوشته های حاج محمد


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
گل نرگس ... مهدی فاطمه


لوگوی دوستان




آمار بازدید
بازدید کل :173974
بازدید امروز : 63
بازدید دیروز :52
 RSS 



امروز  خیلی دل تنگم ارباب ...

دلتنگ ضریح و نورهای سبز و قرمزش ...

آن پرچم سرخ که با وزش باد دل زائرها را هم این و آن سو می برد ...

آن لیوان کوچک استیل حیاط حرم و آبش که زمزم هم به پای طعم شیرینش نمی رسد ...

بین الحرمین و نخل های بلند و سبزش ...

کف العباس و علقمه ای که یادآور وفاداری عباس است و بس ...

خیمه گاه و آن خیمه ی بلند که رویش نوشته بود : خیمة العباس ...

ورودی ها و کفشداری های حرم ابالفضل(ع) که روی پرده هایش نوشته بود " عتبة العباسیة المقدسة "

تسبیح ها و مهرهای تربت که رویش به خط درشت نوشته بود : "تربتة الحسین علیه السلام "

زیارت نامه های عربی ؛ اذن دخول خواندن عرب ها با صدای بلند و چشمان خیس ...

شمعدانی ها و لاله های درب حرم ارباب و علمدار... حتی دلتنگ شنیدن اذان حرم ...

----------------------------------------------------------------

پ.ن: از آخرین دیدار ضریحت دو سال و چند ماه می گذرد مولای من ؛ نمیخواهی دوباره اذن پابوسی بدهی ؟



نویسنده » نرگس » ساعت 8:4 عصر روز سه شنبه 12 اردیبهشت 91



نمیدونم چی کشیده بودید که گفتید " اللهم عجل وفاتی "

"مادر " نمیدونم چی کشیدی تو اون کوچه ی لعنتی ؛

نمیدونم وقتی زمین خوردی کی رو صدا زدی ...

نمیدونم وقتی روی ماهت رو سیلی زدن ، امام حسن چی کشید .

نمیدونم حسنین و حضرت زینب  اون شب که غریبونه دفن شدی چی کشیدن .

نمیدونم مولا وقتی بدون فاطمه ش برگشت تو اون خونه و چشمش به درب افتاد چی کشید ...

اصلأ من هیچی نمیدونم از ماجرای شهادتت بانو ولی یه چیزی رو خیلی خوب میدونم !

اونم اینه که هرسال ایام فاطمیه که میشه  قلب تموم بچه شیعه های عالم میسوزه .

"مادر" تموم ِ هستی قلب سوخته ی مارو خودتون آروم کنید آخه داغتون خیلی کمر شکن ِ

این داغ تا اومدن منقم واقعی رو قلب ما بچه شیعه ها سنگینی میکنه و میسوزونه ...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان

............................................................



پ.ن.1 : آجرک الله یا بقیه الله الاعظم (عج )

پ.ن.2 : از وقتی عروس سادات شدم با یه حس دیگه ای خانوم فاطمه رو "مادر " صدا می کنم ...

پ.ن.3 : خدا کنه لایق این همه لطف خدای متعال باشم .

پ.ن.4 : دعامون کنید تو لحظه های دلدادگی تون . // یا علی و یا حق



نویسنده » نرگس » ساعت 2:28 صبح روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 91



 امروز که تولدمه دلم میخواد برم توی یه دشت پر از گل و فقط با خدا حرف بزنم ... تنهای تنها ...

 ازش تشکر کنم بابت تک تک ثانیه هایی که من غافل بودم ولی هوامو داشت و نذاشت زمین بخورم .

بابت تموم لحظه هایی که تا سختی ای بهم رسید داد و بیداد و گریه و شکایت کردم

ولی خدای مهربون عاشقانه کنارم بود ...

 بابت لحظه هایی که حس میکردم تنهاترین هستم ولی خودش دلداریم میداد و تنهاییمو پر میکرد.

 بخاطر همه نعمت هایی که بی منت بهم داده و هیچوقت هم شکرگزارش نبودم و نمیتونم باشم .

 که خدای منه و من ِ کمترین بنده ش ... بخاطر تموم صبوریاش در مقابل طغیان های من ...

بابت تموم ثانیه ها و دقایقی که به بنده ش "دل" و "امید" بسته بودم ولی بازم فقط خودش به دادم رسید .

دوست دارم عاشقانه ترین حرف ها و گریه ها رو با خودش داشته باشم و از ته ته دل بگم " دوسش دارم "

بگم ممنونم که یکبار دیگه بهم فرصت دادی که از زندگی و دنیا و نعمت های تو بهره ببرم و نفس بکشم .

خدایا میشه دیگه منم بنده ت باشم ؟ همون بنده ای که تو دوست داری ؟

میشه بیشتر هوامو داشته باشی ؟ میشه ... ؟

میشه در مقابل تموم خوبی هایی که تو داری و بدی ها و ناسپاسی هایی که من دارم ازم بگذری ؟

...................................................................

پ.ن.1 : خدای خوب و مهربونم هیچوقت تنهام نذار ...حتی به یک چشم به هم زدن ...

پ.ن.2 : امسال هم بخاطر تقارن با ایام شهادت بانو فاطمه (س)، بعد از ایام فاطمیه جشن تولد می گیرم .

پ.ن.3 : خیلی التماس دعا / یا علی و یا حق



نویسنده » نرگس » ساعت 3:22 عصر روز دوشنبه 4 اردیبهشت 91


همیشه دیدن پیرمردها و پیرزن هایی که کمرشون خم شده و بسختی راه میرن تا ساعتها فکرمو مشغول میکنه

دوست دارم بدوئم و دستشونو بگیرم و تا هر جا که میخوان برن کمکشون کنم .

چین و چروک صورتشون ، خشکی دستاشون ، ریزشدن چشماشون ، تاشدن قدشون و ...

همه و همه حکایت سالهای عمرشونه ؛

حکایت روزهای خوب و بدی که پشت سر گذاشتن ؛ حکایت تجربه های تلخ و شیرینشون ...

پیرمردها و پیرزن ها رو خیلی دوست دارم چون دیگه غرور ندارن ؛ حرص ندارن ؛

خودخواه نیستن ؛ دل کسی رو نمیشکنن ؛

یه مهربونی ته چهره شون دارن که آدم دلش برا اون نگاه غنج میره ...

وقتی یکی بهشون کمک میکنه از ته دلشون براش دعا میکنن و بهش لبخند میزنن ؛

یه لبخند بدون ریا و چشم داشت و با همه صداقتشون ...

ولی این روزها مردم دیگه این چیزارو نمی بینن...

انگار اصلأ وقت ندارن به این فکر کنن که خودشونم یه روزی پیر میشن ؛

یه روزی اونقدر ناتوون میشن که وقتی میخوان سوار ماشین بشن چند دقیقه طول میکشه ...

یا وقتی میخوان از خیابون رد شن براشون این مسیر اونقدر طولانی میشه که

حتی ممکنه وسط خیابون از حرکت بایستن ...

کاش بفهمیم معنی التماس ِ نگاه ِ پیرمرد ها و پیرزن هایی که تو چشم من راننده زل میزنن که بذار رد شم ...

کاش بفهمیم وقتی اون خانوم یا آقای پیر وسط خیابون ایستاده جای اینکه دستمونو بذاریم روی بوق و

بدتر بترسونیمش ، بذاریم رد شه ...

کاش بفهمیم توون پیرمردها و پیرزن ها با ما جوون ها فرق داره ؛ کاش همیشه هواشونو داشته باشیم ...

کاش کمی مهربون تر باشیم با هم ...فقط کمی ...



نویسنده » نرگس » ساعت 11:28 صبح روز دوشنبه 28 فروردین 91


روز و شب رو در حالی سپری میکنی - که علیرغم اینکه اتفاق بدی نیفتاده - حس خوشایندی نداری ؛

یه جورایی خسته ای ، کلافه ای ؛ سردرگمی ؛ نمیدونی چته ؛

نمیدونی چرا دیگه اون آرامش قبل رو نداری ؛ نمیدونی چرا اینقدر بی قراری ...

یه قرار دوستانه میذاری ؛ میری عیادت یه مریض ؛ به عزیزی هدیه میدی ؛ از دوست های قدیمیت خبر میگیری ؛

یا نه اصلا میای همه ی اونایی که در حقت بدی کردن رو می بخشی ؛ همه رو ...

تفریح ؛ گردش ؛ مسافرت ؛ زیارت و ...و ...و  ولی هیچکدوم فایده ای نداره !

هرکاری میکنی اون حس و حال آرومی که داشتی برنمیگرده ؛

انگار یه چیزی گم کردی که هرچی بیشتر میری دنبالش کمتر پیداش میکنی ...

به هر دری میزنی ناامید میشی ؛ حتی نماز هم بهت اون آرامش قبل رو نمیده ؛

حتی دیگه زیارت قبور شهدا تسکین قلبت نیست ؛

عصر پنج شنبه شده و این تلاطم درونت داره از پا درت میاره ؛

دیگه کم کم داری نا امید میشی که یهو یاد این آیه می افتی " نحن اقرب من حبل الورید ... "

یادت میفته اولین جایی که باید میرفتی رو گذاشتی آخر ِ کار اومدی !

میری وضو میگیری ، سجاده ت رو باز میکنی و تا خود آسمون بال میگیری ...

شرمنده میشی که داری دربی رو میزنی که باید اولین بار سراغش میرفتی ولی گذاشتیش آخر آخر...

اصلأ همین که بفهمی این همه مدت زمین خوردی تا اونی که فراموش کردی رو یادت بیاد یه حالی میشی ...

دعای کمیل رو باز میکنی و با خط به خطش اشک میریزی و صداش میزنی ...از ته ته دل ...

میگی ببخش تورو یادم رفت ...ببخش که نفهمیدم باید تورو صدا بزنم ، از تو کمک بخوام ، از تو آرامش گم شده م رو بخوام ...

ببخش که یادم رفت گاهی باید یادم بیاد که خدای مهربونی دارم که همیشه هوامو داشته ...

ببخش که یادم میره این همه نعمت و الطاف و بخشش و ستار بودنت رو  ...ببخش که تو روزمرگی هام گمت کردم ...

وقتی تلاطم روحت آروم آروم میشه میفهمی که این حس نزدیک شدن به خدا همون چیزیه که کم داشتی ...

اونوقت تو اون لحظه همین که با تموم وجودت حس میکنی یه خدای مهربونی داری که هیچوقت تنهات نذاشته ،

بزرگ ترین خوشبختی ها و دلخوشی های عالم مال تو میشه و به یه "آرامش مطلق " میرسی ...

آرامش مطلقی که هیچ جای دیگه ای نمیتونی پیداش کنی ...

..........................................................................

پ.ن.1 : خدای خوبم دوستت دارم .هیچوقت رهام نکن . هیچوقت

پ.ن.2 : حالا که بنده ت عادت کرده که فقط موقع گرفتاری یادت کنه ، همیشه منو گرفتار کن که راه خونه ت رو گم نکنم ...

پ.ن.3 : داشتن همسر خوب نعمتیه که هرچی هم بابتش شکر کنی کمه . خدایا ازت ممنونم :)

پ.ن.4 : خیلی التماس دعا / یا علی و یا حق



نویسنده » نرگس » ساعت 11:44 عصر روز جمعه 25 فروردین 91

        

                             خوشبختی میتونه همین لحظه ها و اتفاقات کوچیک زندگیمون باشه .
   
  
                            یه قدم زدن دو نفره توی هوای سرد برفی یا هوای ملایم و خنک بهاری  

                                 گرفتن هدیه از یه عزیز یا دادن هدیه به کسایی که برات عزیزن 

                                       گوش دادن به یه موسیقی آروم در کنار همسرت 

                                               یه دعای کمیل خصوصی دونفره 

                                               یه پنج شنبه مهمون شهدا شدن 

                                زل زدن به طبیعت ، گل ها ، آبشارها و نعمت های الهی 

                                      یا حتی دیدن لبخند روی لب شریک زندگیت ...

                             این روزها از تموم اتفاقات ریز و درشت زندگیم لذت می برم و 

                                     خوشبختی رو با همه وجود حس می کنم ...

                                       خدایا بخاطر تموم داده و نداده هات شکر ... 
                        .................................................................................

                          پ.ن.1 : سال نو مبارک . قرار شده سال جدید بازم اکتیو بشم .

                                        پ.ن.2 : بابا و مامان حاجی شدن :) 

                                    پ.ن.3 : التماس دعای خیر / یا علی و یا حق 
            



نویسنده » نرگس » ساعت 2:25 عصر روز دوشنبه 7 فروردین 91

هوالعلی الاعلی 


سلام ،  چند وقته احساس می کنم خیلی در حق مخاطبین وبلاگ کوتاهی کردم . خصوصأ اون عزیزانی که ازم سوال پرسیده بودن و منتظر جواب بودن .

مثلأ یکی از دوستان گرامی چند سوال راجع به ازدواج پرسیده بودند که از همین جا ازشون عذرخواهی می کنم و میگم که در اسرع وقت جواب میدم . البته اگه جواب من به دردتون بخوره .

چند تا از دوستان و همکاران قدیمی تبریک گفته بودن که از همشون تشکر می کنم و میخوام که دعای خیرشون پشت سرم باشه . 

اما چیزی که خیلی جالبه توهین های یک مخاطب ! به اسم " آشنای غریب " هستش که اصلأ نمیخوام جوابی به توهین هاش بدم چون دلم براش میسوزه . مثل همیشه .... !
دوست گرامی شما که نمیتونی نظر ناشناس بذاری ، خب نذار چون فردا پس فردا من میام محل کارت اونوقت نمیدونم چطور میخوای چشم تو چشم من بشی .... خدا بیامرزه اونی رو که گفته : کافر همه را به کیش خود پندارد .... امیدوارم خدا هدایتمون کنه .

در آخر هم اینکه قراره از این به بعد بیشتر باشم و بیشتر بنویسم . قول میدم که لطف همه تون رو جبران کنم .


التماس دعای خیر/ یا علی و یا حق 



نویسنده » نرگس » ساعت 12:35 صبح روز جمعه 30 دی 90



وقتی اسم کربلا میاد ناخودآگاه دل آدم پر غصه و دلتنگی میشه

حالا وقتی مسافر کربلا داشته باشی این دلتنگی بیشتر میشه

و هر چی این مسافر بیشتر بهت نزدیک باشه ، آه و حسرتت بیشتر ...

به اندازه خود کربلا دلتنگ کربلام ...

دلتنگ رقص اون پرچم سرخ روی گنبد ، قدم زدن تو بین الحرمین

دلتنگ کبوترهای حرم ...

شیش گوشه ، خیمه گاه ، علقمه ، کف العباس و ...

ارباب دلم خیلی تنگته ...

.................................................................................

پ.ن.1 : خیلی التماس دعا / یا علی و یا حق



نویسنده » نرگس » ساعت 9:59 عصر روز دوشنبه 19 دی 90

روضه خون بالای منبر میره

از زبون رقیه میگه :

بابا ؛ من پدربزرگم علی ِ که سر نماز انگشترشو به فقیر داد ؛

بابای مهربونم ؛ من عموم حسن ِ ؛ کریم اهل بیت ِ ؛

بابا ؛ من بابام حسین ِ ؛

بابایی خوبم ؛ ما کریم هستیم و کریم زاده ؛

اگه میگفت گوشواره مو میخواد خودم بهش میدادم ...

بابا حسین گوشام درد میکنه ...

این روضه منو از پا درآورد ... از اول محرم تا به امروز هر بار یادم اومده یه حالی شدم ...

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ...

یا علی و یا حق



نویسنده » نرگس » ساعت 11:11 عصر روز یکشنبه 27 آذر 90