درباره نویسنده

آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ
اخبار
مذهب
انقلاب اسلامی
ادبیات
اخلاق و عرفان

آرشیو وبلاگ
تاریخچه ی مسجد مقدس جمکران
نامه های دل تنگی [11]
قصه مهمانی رمضان [4]
اردوی جنوب و غرب [2]
دعا برای شفای منتظر کوچک
سفر نامه مشهد [2]
مسابقات و طرح های مذهبی [2]
قرار بود بریم ،ولی موندیم !
سردار شهید مهدی زین الدین [5]
مناسبت ها و مراسم ها [17]
زندگی نامه حضرت ابالفضل (ع)
موسسه فرهنگی وصال شهدا


لینکهای روزانه
موسسه فرهنگی وصال شهدا-استان کرمانشاه [86]
گل نرگس...مهدی فاطمه ! [196]
[آرشیو(2)]


لینک دوستان

فدایی سید علی
روزگار رهایی
رنگارنگه
یوسف
خاکیان ناسپاس
**لبگزه (حاج آقا واحدی)**
آدمک ها
یا اباصالح المهدی (عج)
*یاران ناب*
پری برای پریدن
در هوای دوست
همیشه دم از صلح بزن ،ولی آماده جنگ باش.
آسمان سرخ
•^v^–[نمونه ها]–^v^•
دست خط ...
هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
آغاز راه
***چفیه***
قصه بچه بسیجی
*وبلاگ بسیار زیبای(ایران اسلام)*
**نوشته های شخصی آقای محمد علی مقامی**
عــــشقـــــولـــــک
***شلمچه***
مجنون صفت
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
منطقه 727
دم مسیحایی
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
راز و نیاز با خدا
کانون فرهنگی و هنری صالحین
پاک دیده
انا قادم
حرف دل -وبلاگ دیگر قافله شهدا
چرند و پرند
گل نرجس
*کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !*
صادقانه با خواهرم
دفترچه‏ی آبی
و خدایی که در این نزدیکیست
وقایع
آبدارچی رسانیک
اباصالحی
خلوت تنهایی
السلام علیک یا ابا عبدالله
گل نرگس...مهدی فاطمه!
مبادا روی لاله ها پا گذاریم
تنها ترین تنها
شمیم گل نرگس
*شهید امر به معروف *
*تا کرببلا هست زمین را عشق است.*
وبلاگ بسیار جالب خانوم فاطمه زهرا(س)
یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
**یا صاحب الزمان*الغوث و الامان **
حجاب غیبت
موسسه وصال - استان کرمانشاه
هیئت اینترنتی محبان الرضا (ع)
**در انتظار ظهور آقام** - گوهر خانوم گل
گلزار شهدا
*دل نوشته های دو دختر شهید*
یاوران ولایت
عاشقان مهدی (عج)
حس غریب
اقلید و خبرها
بهشت خوبان
مهر بیکران
بنی آدم - وبلاگی زیبا و بسیار پرمحتوا
شناخت روستای حداده دامغان
بازی بزرگان
خاطرات جبهه -آقای حمید داوود آبادی
**آدینه** - آبجی مریم جون ،خواهر بزرگ خودم
**صبح صادق** - فاطمه خانوم گل
صدای ما
خط خطی های دل تنگی
*قمقمه -سردبیر پرمخاطب ترین نشریه دفاع مقدس(امتداد)*
نوکر امام زمان (عج)
گل جنت
شهید پلارک
*دفاع مقدس*
عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین
گمشده ی دوران
پلاک یعنی هویت
یادداشت های شخصی رئیس جمهور عزیز
*شماطیل *
حریم یاس
*شرکت ایده های مشرق زمین*
**جامعه مجازی منتظران**
نوع دوستی
***عشاق المهدی (عج)***
*شبنم صبح *
انتظار
مزار شهدا
السلام علیک یا اباصالح المهدی
**منتظر کوچک**
**دل کاغذی**
یار مهدی (عج)
در اوج تنهایی
َASR
*دست نوشته های استاد عزیز ،سید مهدی شجاعی*
عشق ملکوتی
روایت فجر
انتظار
فتح المبین
یا حجت حق
روز وصل


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 

لوگوی وبلاگ



لوگوی دوستان



آمار بازدید
بازدید کل :18112
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز :40
 RSS 

   

*هوالمحبوب العارفین*


 


 



سلام به همه ...


خیلی وقت بود که می خواستم به روز کنم اما نمی تونستم ...هر سال ایام فاطمیه که میشه ،انگار تموم غصه های عالم میریزه توی دلم ...دلم میخواد یه چیزایی رو فریاد بکشم و بگم ...دلم میخواد یه حرفایی رو که فقط تو خلوتم گفتم ،بنویسم ! اما تا میخوام بنویسم یا حرف بزنم ، همه میگن پس حفظ وحدت و... چی ؟!  منم مثل سال های قبل سکوت می کنم و با غصه هام آب میشم ...


بگذریم ! ... (خدا بر همه حقایق آگاه است !)


فقط اومدم یه سلامی به همه عرض کنم و التماس دعایی بگم .


یه عذرخواهی هم به یه سری ازدوستان عزیز که همیشه با نظراتشون منو شرمنده می کنند، بدهکارم . جدا شرمنده ام که نمی تونم سر بزنم ، اما باور کنید سرم خیلی شلوغه ، از طرفی امتحانات و پروژه و تحقیق هم شروع شده ... ان شا الله بعد از امتحانات جبران می کنم .


 1 - خیلی برام دعا کنید .(خصوصا برای امتحاناتم )


2 - ان شا الله ادامه نوشته سفر به مناطق عملیاتی غرب و جریان شهید حشمت الله امینی (که توی پست های قبل اشاره کرده بودم ) رو هم بعد از امتحانات می نویسم .


3 - چند تا مداحی بسیـــــــــــــــــار زیبا گرفتم ،ان شا الله توی وبلاگ میزارم که استفاده کنید ؛ مطمئنم خیلی خوشتون میاد .(البته اینم بعد از امتحانات !)


4 - یه پیشنهاد : حتما در طرح قافله  قاریان قرآن شهدا شرکت کنید .طرح بسیار جالبیه . اجرتون با شهدا


5 - یا علی مدد و در پناه حق



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 2:40 صبح روز دوشنبه 20 خرداد 1387

« هوالمحبوب العارفین »


مدتی بود که بنا به حرکت زیبایی که مدیر محترم وبلاگ (شلمچه ) شروع کرده بودند ،منم می خواستم نامه ای به شهدا بنویسم ،اما فرصت نمیشد .انگار باید بعد از رفتن به مزار شهدا و درک یه چیزایی این نامه رو می نوشتم . اول می خواستم نامه رو خطاب به داداش مهدی عزیزم بنویسم اما دیروز توی مزار شهدا تصمیمم عوض شد ...این بار برای شهدای گمنام می نویسم ...

سلام شهدای گمنام ...
منم ! همون دیوونه ی همیشگی تون ! مدت هاست که شما رو دوست دارم و براتون می نویسم ،اما این بار کمی فرق می کنه ...دیروز که یادتونه ؟! اومدم پیش شما نشستم و درد و دل کردم ؟ حتما یادتونه ،مطمئنم ...آخه هیچ کس جز من و دوستم اونجا نبود !!آخ که اگه بدونید دیروز چه بلایی سر دلم اومد وقتی دیدم تمام مزارها شسته شدن جز مزار شما ،وقتی که دیدم تمام مزارها گل باران شدن ، اما حتی یک گل هم سر مزار شما نیست !! وقتی که دیدم هرکسی به یه قبر تکیه داده و زیارت عاشورا می خونه،اما مزار شما حتی یه زائر هم نداره!! بی اختیار  مداحی شهید گمنام رو گذاشتم ، و با دوستم بلند شدیم و به سمت مزار شما اومدیم و عجب مهمون نوازی کردید ...
شهدای گمنام! دیروز احساس کردم چقدر در غفلت بودم !  احساس کردم چقدر در انجام وظایفم کوتاهی کردم ! چقدر شرمنده شما بودم ! حتی اشک هام هم نمی تونست از غصه ی دلم سر مزار شما و شرمندگیم از شما عزیزان کم کنه  ...چقدر دل تنگ شما بودم و نمی دونستم ...چقدر منتظرم بودید و نمی دونستم ...چقدر مهمون نواز بودید و نمی دونستم ...


همیشه سر مزار شما می گفتم : بمیرم برای مادراتون که هنوز چشم به در نشستند ...بمیرم بری پدراتون که از غصه دوری شما دق کردند ...بمیرم برای خواهرایی که حتی سنگ قبری از برادرشون ندارند تا با عزیزشون درد و دل کنند ...اما دیروز گفتم بمیرم برای تنهایی تون شهدای گمنام !! مونده بودم اون دنیا چطور می خوایم جواب بدیم ؟!


شهدای گمنام خیلی احساس دل تنگی می کنم توی شهر ... داداش های شهیدم  خوش به حال شما که رفتید و این روزگار را ندیدید ...این روزا معنی سخن  پیامبر عزیز رو  بهتر از همیشه درک  می کنم  وقتی که فرمودند :نگه داشتن دین در آخر الزمان مانند نگه داشتن گلوله ی آتش در دست است ...
دلم خیلی گرفته شهدای گمنام ...گاهی وقتا فکر می کنم دیگه به آخر خط رسیدم و باید همه چی رو تموم کنم !! اما وقتی میام مزار شهدا ،تصمیم می گیرم دوباره شروع کنم و کم نیارم ...اما به خدا خیلی سخته...
وقتی بعضی از جوونا رو می بینم که خیلی راحت خون شهدا رو زیر پا میزارن ،دلم میخواد بمیرم ...وقتی می بینم خیلی راحت به سید علی عزیز (روحی فداک ) توهین می کنند ...وقتی که امام زمان و حضورشون رو انکار می کنند ...وقتی زنده بودن شهدا رو نفی می کنند و ما رو دیوونه فرض می کنند ...وقتی بی اعتنایی شون  به جانبازای عزیزمون رو می بینم ... وقتی که فراموشی جانبازای شیمیایی و سختی زندگی شون  توسط بعضی از مسئولین رو می بینم ....وقتی می بینم خیلی از مسئولین ما که دیروز مثلاً همرزم شما بودند امروز چه کارها که نمی کنند .....وقتی می بینم خیلی راحت با اسم شما سودجویی می کنند ....وقتی ... باور کنید مرگ رو راحت تر از دیدن این چیزا می دونم ....
باور کنید شهدا !  گاهی وقتا نفس کشیدن توی این شهر هم سخت میشه !! نمی دونم اگه گلستان شهدا نبود ،کجا می رفتم و چطور آروم میشدم ؟! ...گرچه مدت هاست به این حرفا و کارها عادت کردم ،اما شنیدن بعضی از حرفا از زبون بچه شهیدا و خونواده هاشون خیلی سخت تر از بقیه مردمه ...
کاش دیگه آقامون مهدی (عج) بیاد ...دیگه واقعا خسته شدیم از این روزهایی بی عطر حضور مولا ...دیگه خسته شدیم اونقدر طعنه شنیدیم ...خسته شدیم از اینکه همه رو ببینیم جز مولای غریبمون ...
آی شهدای عزیز گمنام ! شما که گمنام کار کردن برای خدا رو خیلی خوب یاد گرفتید و انجام دادید ،شما برای فرج گل نرگس دعا کنید؛دعا کنید که ما آدم شیم و مهدی فاطمه (عج) بیاد ...شما دعا کنید ...تو رو خدا شما دعا کنید مهدی بیاد ...دعا کنید ...اونقدر دعا کنید که دل غفلت گرفته ی ما هم بیدار بشه و خدا از بقیه ی غیبت صرف نظر کنه و آقا بیاد ...شما که پیش خدا آبرو دارید ،دعا کنید ...


حرف آخرم به شما داداش های شهیدم اینه که خیلی دوستون دارم ،گرچه رهرو خوبی براتون نبودم ،اما شما  رو به مهدی عزیز(عج) قسم میدم دستمو رها نکنید که توی این منجلاب زندگی غرق میشم ...
شهدای گمنام دعا کنید معرفت داشته باشم و...


**با تشکر از مدیر محترم وبلاگ قافله شهدا ،به خاطر مداحی زیبای شهید گمنام .


**نوای وبلاگ ،مداحی شهید گمنام با صدای مجتبی رمضانی است .خیلی زیباست و دل تنگ ...


یا علی مدد



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 4:8 عصر روز جمعه 27 اردیبهشت 1387

بنام خدایی که شاهد است و شهدا را دوست دارد. 


همیشه صبح ها رو دوست داشتم و دارم ،آخه همیشه شروع بهترین خاطراتم بودن ...
صبح ها رو دوست دارم چون مناجات هاش به دلم میشینه ...چون خدا رو نزدیک تر از همیشه حس می کنم ...
صبح روز پنج شنبه وقتی که اتوبوس به سمت سرزمین های نور (مناطق عملیاتی غرب)به حرکت در اومد ،از تجسم صحنه هایی که قرار بود ببینم ،حال خوبی بهم دست داد ...کنار پنجره بودم و نسیم ملایمی صورتم رو نوازش می کرد و مدام به یادم می آورد که دوباره مهمون شهدا شدم .... 



اولین جایی که رفتیم ،«حرم باصفای حضرت احمد بن اسحاق (ع)» در سرپل ذهاب ، بود ،سلام دادیم و عرض ادبی کردیم ،بعدش رفتیم خدمت شهید بزرگوار حشمت الله امینی (1) .نمی دونم چرا به دلم افتاد کنار قبر مطهر این شهید عزیز، زیارت حضرت ابالفضل (ع) رو بخونم ... اونجا برادر شهید امینی (حاج مسلم امینی که از یادگاران عزیز دفاع مقدس هستند ) برامون صحبت کردند و حسابی مستفیض شدیم . 


 «حرم باصفای حضرت احمد بن اسحاق (ع)» در سرپل ذهاب


مقصد بعدی ما «جبهه روح الله» بود ،وقتی رسیدیم ،هیچ کس اونجا نبود ،مثل دفعات قبل آروم و خلوت !! با اینکه این مظلومیت و غربت مناطق عملیاتی غرب همیشه دلم رو میسوزونه ،اما واقعا دوستش دارم ...کاملا بکر و دست نخورده ...وقتی بین کانال و شیارهای این مناطق راه میری احساس می کنی شهدا هم همراهیت می کنن ...انگار هنوز جای پاهاشون روی اون خاکا هست ...اشکات که روی گونه هات سر میخورن و میان پایین ،مظلومیت شهدای غرب رو از عمق وجودت حس می کنی و اونوقت می فهمی که شهدای اینجا با خدا چه معامله ای کردن !! خوب که دقت کنی متوجه میشی اسم "غرب" با "غربت و غریب" گره خورده !! فقط توی یه حرف با هم اختلاف دارن ... چقدر زیباست معامله با خدا در عین گمنامی !! ...
اصلا میدونی قشنگی این مناطق به چیه ؟؟به این غربتش در عین عظمت !! به اینکه توی این مناطق با کربلا فاصله ای نداری و هر بادی که صورتت رو نوازش میده ،انگار پیامی رو از جانب مولای شهدا ،حضرت اباعبدالله (ع)  برات آورده ! خیلی حس خوبی بهت دست میده وقتی روی ارتفاعات مناطق عملیاتی غرب در حالی که تشنه ای ،به مولای لب تشنه سلام بدی و زائر شهدای لب تشنه باشی ....چقدر زیباست این مناطق و سکوتش !و  چقدر دوست داشتنی یه ؛ شنیدن مناجات حضرت امیر (ع) با خدا ،در این ارتفاعات گره خورده به آسمون ...


بعد از این زیارت با صفا در جبهه روح الله ،راهی «چم امام حسن (ع)»  - قدم گاه حضرت امام حسن عسگری (ع) – شدیم ،جای باصفاییه و اون گنبد نقره ای قدم گاه با نخل های اطرافش آرامش عجیبی بهت میده . توی راه به این فکر می کردم که وقتی برای رفتن به قدم گاه ائمه اینقدر دلت میلرزه و اضطراب داری ،اگه قرار باشه بری در خونه ی ائمه (علیهم السلام ) چه حالی میشی ؟!؟اگه یه روز بگن توی اون خونه ,خود حضرت تشریف دارن ،چطوری....؟!؟(بگذریم !!روسیاه تر از این حرفام که بخوام بهش فکر کنم!) 


                                                                   «چم امام حسن (ع)»



بعد از چم امام حسن (ع) ،رفتیم منطقه ی عملیاتی «مطلع الفجر» .همیشه بعد از زیارت مناطق و درد و دل با شهدا  ، بزرگ ترین دلخوشیم  دیدن یادگاران جنگ بوده و هست و در مطلع الفجر توفیق نصیبمون شد که صحبت های دلنشین "حاج باقر آقایی " رو بشنویم .شنیدن یه خاطره از زبون این عزیزان که با چشم خودشون صحنه های دفاع جانانه و ایثار رو دیدن ،خیلی لذت بخشه ! وقتی در حین صحبت  یکدفعه با بغض توی گلو و اشک توی چشماشون مکث می کنند و یه نگاه به منطقه می کنند و مجددا شروع می کنند به روایت کردن ،خیلی به حالشون غبطه می خورم ! هرچند می دونم خیلی براشون سخته اما از خدا میخوام بیشتر بمونن و برامون حماسه ها رو روایت کنند .(2)
 


1)شهید حشمت الله امینی تنها شهیدی است که در داخل حرم حضرت احمد بن اسحاق (ع) دفن شده است و همین دفن شدن ایشان در داخل حرم قضیه ای بسیار جالب داره که ان شا الله در پست های بعدی حتما می نویسم .
2)چون این پست خیلی داره طولانی میشه ،نوشتن در مورد «بازی دراز » و «پادگان ابوذر » و «مرصاد » که محورهای اصلی این سفر هستند ،بمونه واسه پست های بعدی. 


«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان (عج)»


خیلی التماس دعا ...یا حیدر مددی



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 6:37 عصر روز سه‏شنبه 17 اردیبهشت 1387

به نام خدایی که به من زندگی بخشید


19 سال از اون روزی که خدا روح خودش رو در من دمید ،گذشت...19 بهار رو یکی یکی پشت سر گذاشتم ،19 بار کیک تولدم رو فوت کردم و همه برام دست زدن ،19 سال روز تولدم هدیه های زیادی از خونواده و دوست و آشنا و... گرفتم ! یا نه ...
بهتره اینطوری بگم ...19 ساله نفس می کشم اما یکبار هم عطر حضور مولام رو درک نکردم .... 19ساله زندگی می کنم و هنوز آقامو ندیدم ...اصلا دیدن هیچی ،هنوز آقا رو نشناختم ،هنوز معرفت به حضور ایشون پیدا نکردم .... 19ساله یه کاری نکردم که آقام رو راضی کنه ...19 ساله که اسم خودم رو گذاشتم شیعه مولا علی (ع) اما هنوز نفهمیدم شیعه یعنی چی ؟؟ اصلا شیعه چه وظیفه ای داره !!؟؟


 هرسال روز تولدم خیلی خوشحال بودم اما امسال یه حس متفاوت با همیشه دارم ....


خیلی دل تنگم ...نمی دونم چرا ! اما می دونم دیگه این هدیه ها و تبریک های خونواده و دوستان منو خوشحال نمیکنه ...میخوام یه بار هم که شده از آقام هدیه بگیرم ....میخوام یه بار هم که شده آقا منو از پیروان و شیعیان خودش بدونه ،میخوام یه بار هم که شده آقا روز تولدم لبخند بزنه ،نه اینکه از بودن من به عنوان شیعه خدای نکرده احساس ناراحتی و غصه کنه ....دلم می خواست آقا....


بی اختیار پنجره های اتاقم رو باز می کنم و یه نفس می کشم ،همیشه این هوای بهاری دل تنگم می کنه .... اشک توی چشمام جمع میشه و روی گونه هام می غلطه ....دلم برای مولام تنگ شده ...خدایا چقدر این حس دل تنگی رو دوست دارم ....


مهدی جانم!مولا جان! گل نرگس!دوستت دارم ...دلم برات تنگ شده آقا...کی میشه بیای ؟!


میخوام توی این روز به مولام قول بدم آدم بشم ...میخوام کاری کنم که آقام لبخند بزنه ...میخوام دوباره تجدید عهد کنم ...دلم هوای جمکران رو کرده اما سعادت ندارم اونجا باشم ...راهی مزار شهدا میشم ....میخوام یه بار دیگه از شهدا مدد بگیرم و ازشون بخوام دعا کنند که مثل خودشون پاک بشم ،مثل خودشون شیعه واقعی باشم و مثل خودشون در رکاب امامم شهید بشم ...


امروز حس عجیبی دارم !! پر از یاد مهدی(عج) ام و دل تنگش! بیشتر از همیشه حسش می کنم و چقدر این احساس رو دوست دارم !!دعای عهد کنار مزار شهدا چه حالی به آدم میده !!


حرف های آخر»» 1. اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه ...آمین.
                         2. الها دوستت دارم .ممنونم که بهم فرصت زندگی و جبران خطا دادی .
                         3. خیلی دعام کنید .التماس دعای فرج .یا علی و یا حق



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 1:29 عصر روز چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387