*هوالرئوف*
وقتی به نزدیکی مشهد مقدس رسیدم ،تازه باور کردم که امام رضا (ع) منم برای جشن تولدش دعوت کرده ،اما جز کوله باری از گناه ،هیچ هدیه ای از خودم ندارم که تقدیم به مولای رئوفم کنم ….همین دو سه ماه پیش که مشهد بودم ،به امام رضا (ع) گفتم :آقا جونم ، اگه بازم برای جشن تولدت دعوتم کنی ،قول میدم دیگه "آدم "شم !!
اما بازم روسیاه و شرمنده در مقابل دریای رافت مولایم مونده بودم …وقتی اذن دخول رو خوندم و پاهای لرزانم رو در حرمش گذاشتم ،دیگه نمی دونم چی بر سر دلم اومد !!
همین قدر بگم براتون که یه پیام کوتاه با مضمون "اینجا بهشته ،جای همتون خالیه ! صحن انقلاب دعاگو هستم ." برای همه دوستام فرستادم و بعدش تلفن هایی که پر از التماس دعا و گریه بود ….نمی دونستم باید بخندم یا گریه کنم !؟
باور کنید از ته دل شاد ِ شاد بودم ،اما نمی دونم چرا اشکام تند و تند و بی محابا می اومد !؟ تضاد زیبایی بود !!خنده و اشک با هم !!! همه زائرا همین طور بودند …
انگار همش خواب بود ، صحن انقلاب ،گنبد طلا ،صدای نقاره خونه،آب سقاخونه ،ایوون طلا، کبوترا و رقصشون توی آسمون ، بوی اسفند و گلاب ،خادم های آسمونی حرم آقا ،عطر حضور امام رضا (ع) و مهمونی که به وسعت تموم عالم بود …..فقط باید ببینی تا بفهمی چی میگم !! (ان شا الله خدا قسمت همتون کنه.)
انگار تمام ملائک دست در دست هم ،دور ضریح مطهر مولای رئوف، طواف می کردند و خودشون رو به لباس زائرای آقا امام رضا (ع) متبرک می کردند ….
وقتی سخنران با گریه گفت :" در بهترین شب زندگی امام رضا (ع) مهمون امام رضاییم ،باید قدر خودمون رو بدونیم …." ،صدای گریه ی همه بلند شد ….هر کی خودش رو بهتر میشناسه دیگه !! ……
باز سخنران گفت :"زیارت مولای رئوف ،نسبت به تموم ائمه ،فضیلت خیلی بیشتری داره ،می دونید چرا ؟؟ چون در بین تموم ائمه ،فقط امام رضا (ع) این وعده رو به ما داده که هر بار به زیارتش مشرف بشیم،به ازای تموم اون زیارت ها به دیدنمون میاد ! " …فقط آرزو می کنم که قسمت همتون بشه تا بدونید اون لحظه زائرا چه حالی شدند !! خلاصه جاتون خیلی خالی بود.
اما بگم از روز آخر و وداع با حضرت رضا (ع) ….من میگم ،خودتون تصور کنید چه حالی داشتم !!؟
ساعت 5 صبح یک روز بارانی ….نماز صبح توی سرما و زیر بارون ….کجا؟صحن انقلاب…همه زائرا دارن سریع از حرم خارج میشن تا از بارون در امان باشن ،اما من ؟! تازه اول عشق بازیم شروع شده ،قدم زدن زیر بارون توی اون هوای بارونی و ابری ، دعای وداع و اشکهایی که بی اختیار می اومد ....خیلی خیلی سخت بود !!
.............................
* دعاگوی تک تک بچه های نت در کنار ضریح و پنجره فولاد بودم ،چه اونایی که التماس دعا گفتن چه اونایی که نگفتن ....اسم همتون رو نوشته بودم که یادم نره .
1.زیارت و پابوسی حریم رضوی و دعوت به جشن میلاد با سعادت خودشون برای دومین بار .
2. دیدن خواهر مهربون و دوست عزیز و نازنینم ، (فاطمه،مدیر وبلاگ صبح صادق )در صحن انقلاب برای اولین بار .
3.زیارت حرم نورانی و با صفای حضرت معصومه (س) .
4.مشرف شدن به جمکران ،میعادگاه عشاق مهدی (عج) .
5.زیارت مزار متبرک و باصفای داداش عزیزم ،سردار شهید مهدی زین الدین در قم .
* حرف دل : خوب است که نمی فهمم مهربانی خدایم چقدر زیاد است ،چون اگر می دانستم ،کوله بار گناهانم چقدر سنگین میشد !!!!